دیشب توی اینستاگرام،زندگی توی اوزاکای ژاپن رو دیدم، واقعا کیفیت زندگی شون بالاست،چقدر تمیز بود و چقدر مرتب تفکیک زباله کرده بودن بعد از فوتبال.
خیلی دلم میخواد برگردم،مسیر طولانی واقعا خسته م کرده،باز خوابم زیاد شده متاسفانه.
بهتر از تصورم بود،گفت Upper-Intermediate هستی،میتونم کلاس های آیلتس یا ترمیک Summit یا Free Discussion رو شرکت کنم.
اشکال نداره گاهی هم حالم خوب نیست فقط باید کارهامو پیش ببرم هرچند طبق برنامه پیش نرم.
یاد گرفتن زبان چینی به معنی دردسر بیشتر نیست،فقط باید در طول زمان باهاش پیش اومد مثل بقیه زبان ها...
میخوام انجامش بدم.از همینامروز...
امشب دیدمش.نه اون سلام کرد نه من.قشنگ معلومه هر دو از هم خوشمون نمیاد.ماشینشون میاد پایین.
دلم دوست پسر میخواد.شاید این حس از تجربه های فعلی باشه که شیرین به نظر می رسه.
خیلی از خودم ممنونم که دارم اینجوری زبان میخونم...
یادم باشه چقدر براش جنگیدم...
بخاطر ۵ زبانه بودنش، هزینه دانشگاه affordable ، آیلتس ۵.۵ اما توصیه نامه میخواهد و تعداد فقط ۳۰ نفر.
+مدرک GRE و GMAT میخواد و سه توصیه نامه...
تقریبا خیلی کم حس حسادت رو تجربه میکنم،به نظر من آدم ها مثل گل می مونن،چرا باید از به رشد دیگران ناراحت بشیم،وقتی میتونیم با تلاش،به جایگاه بالاتری برسیم؟
من کلا با تعارف کردن و بلند شدن جلوی بزرگترها مخالفم و عکس العمل های خوبی هم نمیگیرم.
این روزها از آدم های متناقض دوری میکنم،اوناییکه حرفشون با عمل شون فرق داره.