دیشب و پریشب، نزدیک خونه ی ما رو بمباران نکردن و بالاخره تونستیم کمی راحت بخوابیم اما من هرکاری میکنم، خوابم تمومی نداره، انگار ماههاست نخوابیده م. خواهرم این هفته تعطیل شد و من دارم تلاش میکنم برگردم به برنامه روزانه ای که آیلتس بخونم و فرانسه. دلم میخواد پایتون یاد بگیرم نقاشی با مدادم رو شروع کنم. پیاده روی رو به برنامه م اضافه کردم و در تلاشم کمی از وزن اضافه م رو کم کنم. هوا به شدت گرمه مثلا الان که ساعت 15:37 بعداز ظهره، Feel like هوا 53 درجه ست. از Chatgpt کمک گرفتم بابت ترفندهای کاهش وزن اونم بشقاب کوچک رو پیشنهاد کرد و سبزیجات و سالاد با غذا که فعلا عالیه برام. جام جهانی تموم شد، من طرفدار هیچکدوم نبودم اما دلم خنک شد فرانسه چهارم شد و آرژانتین دوم. بین این چهارتا تیم آخری، اول انگلیس بعد اسپانیا. تازه از سبک بازی انگلیس خوشم اومد. امیدوارم بتونم دانشگاهی قبول بشم که رزومه تحصیلی خوبی توش بسازم برای اپلای. این روزها بی حوصله و دلتنگم.
بخاطر شدت انفجارها و صداهایی که شبها میاد، من این مدت اصلا خواب خوبی نداشتم. دیشب اتاقم رو عوض کردم که بخاطر کنکور بخوابم و سرحال باشم که همون ساعت 10:30 خیلی بد حمله شد و صبح فهمیدم اونطرف شهر رو زدن. از اوضاع جنگ بخوام بگم، متاسفانه اصلا خوب نیست در حدی که سه شنبه شب فکر نمیکردم تا صبح زنده بمونم و این مدت، استرس، خوابم رو مختل کرده. کنکور رو هم با نگرانی حمله شرکت کردیم و در کل کنکور خوبی نبود چون فقط یک ماه براش خونده بودم و این هفته اصلا درست نخوابیدم. کاش اوضاع بهتر بشه. پل بندرعباس به سمت لار رو زدن و خیلی امیدواریم که نیروگاههای برق و منابع آب شیرین رو نزنن چون به شدت هوا گرمه. دیشب برق بخشی از شهر که مورد حمله بود مختل شده بود. دمای هوا تا 54 درجه هم میرسه گاهی و اکثر روزها بالای 50 درجه هست. از امروز باید خوندن زبان رو شروع کنم و خودم رو دلگرم کنم به بهانه های روشنی برای ادامه زندگی. حالم خوبه اما اعتراف میکنم که یک نگرانی دایمی باهام هست. محلش نمیذارم و دارم ادامه میدم مثل بقیه مردم شهر. گرچه آینده مبهمه اما بلا از همه ی مردم دور باشه و امیدوارم این جنگ، به شهرهای دیگه نرسه.
دو شب پیش ساعت 12:45 حملات به بندرعباس شروع شد. من خواب بودم و با تپش قلب از خواب پریدم، حس کردم در واحدمون داره کنده میشه. موج انفجار شدید بود و ترسناک. دقیقا برگشتم به 9 اسفند پارسال وقتی جنگ شروع شد. دو شبه با استرس میخوابم و تمام setting م ریخته بهم. دیگه نه درس میخونم نه حوصله دارم. حتی نمیدونم اگه برم کنکور بدم، زنده و سلامت برمیگردم خونه یا نه. اون همه امید و آرزو و برنامه ی مرور هفته ی آخر، دود شد رفت هوا. کاش انقدر کلافه و بی حوصله نبودم. حتی دلم نمیخواد زبان بخونم. کاش این وضعیت تموم میشد.
دیروز تست های کنکور یکی از درس های سال 1404 رو زدم. از 15 سوال فقط 5 تاشو زدم. همشون عجیب بودن و من بلد نبودم. 2 تاشون اشتباه بود و درصدم شد 15 درصد. راستش به خودم گفتم اگه قرار بود برم دانشگاه آزاد یا غیرانتفاعی، اصلا چرا این همه درس خوندم. به جای خوشحالی برای 15 درصد در عرض یک ماه مطالعه، پر از حس ناامیدی ام. از طرفی هم میگم اگه قرار بود برم داشنگاه آزاد، خب چرا همون حسابداری نخوندم. برنامه تغییر رشته الان برام بی دلیل و مسخره شده و من متاسفم. همیشه از حسابدرای فرار کردم درحالی که میبینم در سراسر دنیا کار داره. میخواستم مسیر تحصیلیمو عوض کنم که خوشحال تر باشم اما تصمیم اشتباهی بود.
حداقل بهم ثابت شد که با اطمینان برای رشته ی Finance اپلای کنم و قدرشو بدونم.
چند هفته پیش، کتابهای کنکور ارشد رو از سایت مدرسان شریف سفارش دادم و وجهش رو واریز کردم. کتابها چهارشنبه به دستم رسید اما به جای 5 تا کتاب، 4 تا فرستاده بودن. زنگ زدم فروشگاه شون و گفتن کتاب پنجم ناموجود شده و همکارشون که من نفهمیدم کیه، یادش رفته توی سایت بنویسه ناموجود. خانم گفت که قرار بوده همین امروز و فردا بهم زنگ بزنم و یا همون کتاب یا کتاب دیگری در صورت درخواست برام بفرستن یا شماره کارت ازم بگیرن برای واریز پول کتاب. من دلخور از این رفتار که تا الان کجا بودین و چرا انقدر دیر؟ که هم اعلام ناموجودی نکردین هم توی این 5 روزه خبر ندادین که ناموجوده هم شماره کارت چرا نگرفتین، شماره کارت دادم اما خبری از واریز نبود. شنبه دوباره زنگ زدم و پاس کاری شروع شد. دوشنبه و چهارشنبه اما خبری از پول نبود. چهارشنبه بخش مالی شون با پوزخند منو حواله داد به درست شدن سیستم بانک مرکزی! نیم ساعت بعد، دوباره زنگ زدم و این بار از خانم مالی پرسیدم که چرا پول منو نمیریزین؟ دوباره همان حرفهای بی سر وته اما من راضی نمیشدم. بحث ادامه داشت و خانم چند بار گفت: یعنی میگین ما دزدیم و پول شما رو خوردیم؟؟ من ول کن نبودم. بحث بدون نتیجه تمام شد و تصمیم داشتم شنبه دوباره زنگ بزنم که نیم ساعت بعد خانم مالی زنگ زد، با دلخوری شماره کارت دیگری گرفت و پول را برایم واریز کرد!
پی نوشت: از این به بعد، قبل از سفارش کتاب موجودی میگیرم و حتی الامکان باید حضوری بخرم که متاسفانه حضوری رفتم اما نداشتن.