مدرس فوق العاده و زبان جالبیه،هنوز عاشقش نشدم...

+ تاريخ پنجشنبه ۲۸ دی ۱۴۰۲ساعت 21:18 نويسنده فاطمه |

شوکه شدم فهمیدم بهم وابسته شده...اعتمادم از بین رفته...

+ تاريخ پنجشنبه ۲۸ دی ۱۴۰۲ساعت 21:17 نويسنده فاطمه |

قلبم شکسته،اما مطمئنم میخوام برم روسیه.

+ تاريخ شنبه ۲۳ دی ۱۴۰۲ساعت 21:45 نويسنده فاطمه |

شهر خوبیه.زبان هامو میخونم.از زندگی راضی ام.اینجا خوشحال ترم.

+ تاريخ پنجشنبه ۱۴ دی ۱۴۰۲ساعت 21:15 نويسنده فاطمه |

هر چی بیشتر پیش میرم، قشنگ تر میشه.امشب عاشقش شدم.

+ تاريخ چهارشنبه ۶ دی ۱۴۰۲ساعت 22:0 نويسنده فاطمه |

نه میخوام صداشونو بشنوم،نه خبرهاشونو.یک عمر منو ندیدن.

+ تاريخ سه شنبه ۵ دی ۱۴۰۲ساعت 21:33 نويسنده فاطمه |

مدارک اصلیمو گرفتم، کتاب خریدم و رفتم با همکارام خداحافظی کردم.

+پست وسایل مونده.این روزها خیلی خسته م.انگار کارها تمومی ندارن.

+ تاريخ دوشنبه ۴ دی ۱۴۰۲ساعت 18:14 نويسنده فاطمه |

برای من روزهای سختیه و از مریم‌،انتظار درک و آرامش داشتم نه زرنگی.

+ تاريخ یکشنبه ۳ دی ۱۴۰۲ساعت 22:24 نويسنده فاطمه |

ده ماه بود نرفته بودم،بخاطر ریز نمرات مجبور شدم برم.

+نرفتم سر خاک شون.ازش دلخورم.خونه هيچکدام هم نرفتم، دلم نکشید.

+ تاريخ یکشنبه ۳ دی ۱۴۰۲ساعت 17:29 نويسنده فاطمه |

نه با استعفا موافقت کردن نه مرخصی، آزرده و عصبانی برگشتم خونه.

+ تاريخ شنبه ۲ دی ۱۴۰۲ساعت 17:51 نويسنده فاطمه |

همکارام شوکه شدن.برگشتم خونه،میخوام تنها باشم.نمیخوام به کسی توضیحی بدم.

+ تاريخ شنبه ۲ دی ۱۴۰۲ساعت 10:41 نويسنده فاطمه |

سخته،عجیبه و خیلی جدید اما نمیدونم چرا با سماجت دارم پیشش میبرم.

+ تاريخ جمعه ۱ دی ۱۴۰۲ساعت 9:51 نويسنده فاطمه |