آقای "هوشنگ ابتهاج" چقدر قشنگ گفتن:من شانس اینو داشتم که سمفونی 9 بتهوون رو گوش دادم.

+چقدر خوشحالم که منم شانس اینو داشتم که توی زندگیم زبان روسی و آلمانی یاد بگیرم و حتی به فرانسه و چینی فکر کنم.

+ تاريخ چهارشنبه ۲۹ آذر ۱۴۰۲ساعت 12:21 نويسنده فاطمه |

روز سختی بود اما آلمانی زنده نگهم داشت.

+ تاريخ سه شنبه ۲۸ آذر ۱۴۰۲ساعت 18:18 نويسنده فاطمه |

هزار متر زنجیر بخرم برای دیوانه های شهر...

+ تاريخ سه شنبه ۲۸ آذر ۱۴۰۲ساعت 17:4 نويسنده فاطمه |

هر چه سنم بیشتر شد، بیشتر فهمیدم کمک یک جور هدیه ست.

+ تاريخ دوشنبه ۲۷ آذر ۱۴۰۲ساعت 18:40 نويسنده فاطمه |

خونه رو اجاره نمیدم و وسایل رو نمیفروشم.فقط از کارم استعفا میدم و میرم.70 درصد مشکلات حل شد.

+ تاريخ شنبه ۲۵ آذر ۱۴۰۲ساعت 10:43 نويسنده فاطمه |

دیروز اومد فرودگاه دنبالم.برام یه دسته گل بزرگ رز قرمز و نرگس خریده بود که بی تفاوت گذاشتمش روی اوپن خونه ی سردی که میخوام ترکش کنم.

+خواستم باهاش وقت بگذرونم و تصمیم بگیرم که میخوامش یا نه...جوابم "قطعا نه" هست.

+ تاريخ شنبه ۲۵ آذر ۱۴۰۲ساعت 10:42 نويسنده فاطمه |

دیروز برگشتم تهران،خیلی بابت تصمیمم مطمئنم.تهران تموم شده.حتی میدان رسالت برام غریبه شده...

+ تاريخ شنبه ۲۵ آذر ۱۴۰۲ساعت 10:37 نويسنده فاطمه |

این روزها فکر می کنم باید کاری رو انجام می‌دادم که دوست دارم.

+ تاريخ پنجشنبه ۲۳ آذر ۱۴۰۲ساعت 0:1 نويسنده فاطمه |

باید از کار قبلی استعفا بدم،وسایل رو بفروشم،خونه رو پس بدم و تهران رو ترک کنم.

+ تاريخ چهارشنبه ۲۲ آذر ۱۴۰۲ساعت 9:20 نويسنده فاطمه |

یک شغل جدید بهم پیشنهاد شده که فکرم بدجوری درگیرش شده...

+ تاريخ سه شنبه ۲۱ آذر ۱۴۰۲ساعت 0:31 نويسنده فاطمه |

من که میدونستم همشو دوست ندارم و میخوام برم...

+ تاريخ یکشنبه ۱۹ آذر ۱۴۰۲ساعت 23:14 نويسنده فاطمه |

زندگی چقدر بی مزه میشه اگر عاشق نباشی،حتی یک عشق یک طرفه.

+ تاريخ شنبه ۱۸ آذر ۱۴۰۲ساعت 19:28 نويسنده فاطمه |

اومدم بندرعباس، رفتیم قشم.خرید عالی،هوا گرم و من خیلی خوشحال.

+ تاريخ جمعه ۱۷ آذر ۱۴۰۲ساعت 14:35 نويسنده فاطمه |

- تو بگو من چجوری روسی نخونم،تسک 2 جذاب انگلیسی بنویسم؟عاشق جفتشونم...

- امان از عاشقی...

+ تاريخ دوشنبه ۱۳ آذر ۱۴۰۲ساعت 6:55 نويسنده فاطمه |

به حد مرگ

می پرستمت

ولی برای عشق تو ... کمه

+ تاريخ شنبه ۱۱ آذر ۱۴۰۲ساعت 14:59 نويسنده فاطمه |

خیلی آشوبی

خیلی درگیری

خیلی معلومه

که داری میری...

+ تاريخ شنبه ۱۱ آذر ۱۴۰۲ساعت 14:44 نويسنده فاطمه |

منو تهدید نکن...کار نمیکنه!

+ تاريخ شنبه ۱۱ آذر ۱۴۰۲ساعت 14:40 نويسنده فاطمه |

برگشتم به این جذاب لعنتی اما اگه زبان آلمانی،روسی و فرانسه با کمی اختلاف،بذاره.

+ تاريخ شنبه ۱۱ آذر ۱۴۰۲ساعت 9:32 نويسنده فاطمه |

بهش میگم مرخصی میخوام،میگه 2 روز.من گفتم 7 روز.هر دومون عوض شدیم.دیگه مضطرب نیستم.

+ تاريخ شنبه ۱۱ آذر ۱۴۰۲ساعت 9:30 نويسنده فاطمه |

همه تماس ها و پیامکها و حتی تلگرامشو بلاک کردم،باز دنبال توضیحه.بهش گفتم از زندگیم برو بیرون.کمی شعور...

+ تاريخ شنبه ۱۱ آذر ۱۴۰۲ساعت 9:28 نويسنده فاطمه |

یه بار دیگه توی زندگیم،اینجوری با عشق،آلمانی خوندم.این روزها خوشحالم.

+ تاريخ جمعه ۱۰ آذر ۱۴۰۲ساعت 15:55 نويسنده فاطمه |

آن کسی که به ما کمک میکنید خودش ممکن است در شرایط ایده آلی قرار نداشته باشد.

+ تاريخ پنجشنبه ۹ آذر ۱۴۰۲ساعت 23:8 نويسنده فاطمه |

مقصد شد روسیه.برای دوره زبان فوریه میرم.خیلی خوشحالم و مشتاق یادگیری زبان جدید.

+ تاريخ چهارشنبه ۸ آذر ۱۴۰۲ساعت 13:10 نويسنده فاطمه |

یه فرصت دیگه؟

ازش خیلی ناراحتم،دارم غصه میخورم و احتمالا گریه کنم، اما باشه!

+ تاريخ دوشنبه ۶ آذر ۱۴۰۲ساعت 18:13 نويسنده فاطمه |

هیچ بمبی،حریف لبخند تو نمی شود.

+ تاريخ یکشنبه ۵ آذر ۱۴۰۲ساعت 16:38 نويسنده فاطمه |

به دو هفته نکشید،دنیا برات جبران کرد.نباید بد می‌کردی،نباید فریبکاری می‌کردی.

+ تاريخ یکشنبه ۵ آذر ۱۴۰۲ساعت 14:35 نويسنده فاطمه |

دیگه برای آیلتس نمی خونم.میرم لهستان و تا وقتی هستم،زبان هامو میخونم و از زندگیم مثل گذشته لذت میبرم.

+آرامش و خوشحالی این روزهام انقدر برام مهمه که نمیخوام با استرس آیلتس از دستش بدم.

+ تاريخ شنبه ۴ آذر ۱۴۰۲ساعت 13:23 نويسنده فاطمه |

رفتیم‌کافه،حرف زدیم،هدیه شو پس دادم و بهش گفتم از زندگیم بره بیرون.

+ تاريخ جمعه ۳ آذر ۱۴۰۲ساعت 9:48 نويسنده فاطمه |

چرا فکر کردی کسی واقعیت ماجرا رو نمیفهمه؟

+ تاريخ پنجشنبه ۲ آذر ۱۴۰۲ساعت 11:9 نويسنده فاطمه |

از کارم متنفرم اما عاشق زبان خوندنم.حالم گرفته ست امروز.

+ تاريخ چهارشنبه ۱ آذر ۱۴۰۲ساعت 15:33 نويسنده فاطمه |