جمعه صبح از بندرعباس با ماشین مون، به سمت یزد حرکت کردیم. ساعت ۳ رسیدیم یزد و رفتیم جایی که از طریق دیوار رزرو کرده بودیم. متاسفانه سوئیتش تمیز نبود و رفتیم جای دیگه، اما سوئیت دوم هم ۳۰ تا پله باریک و کوچولو داشت و بعد از ۲/۵ ساعت با خستگی، سوئیت سوم رو رزرو کردیم و جاگیر شدیم. شنبه ظهر رفتیم باغ دولتآباد که یکی از زیباترین باغهای تاریخی یزد و یادگاری از دوره افشاریه و زندیه است. این باغ در حدود ۷۰۰ سال پیش، به دستور حاکم یزد ساخته شده و برای رسوندن آب به باغ، قناتی حدود ۶۵ کیلومتر، از مهریز ایجاد شد. معروفترین بخش باغ، بادگیر حدود ۳۴ متریشه که از بلندترین بادگیرهای خشتی جهانه. طراحی باغ به شکلی بوده که آب، بادگیر و ساختمانها در کنار هم، هوای خنکتری برای ساکنان فراهم کنه؛ یعنی معماریش حدود ۷۰۰ سال پیش واقعا شاهکار بوده. توی بناهاش که راه میرفتیم، یه باد خنکی میپیچید که تجربه ی عجیبی بود واقعا. سقفش واقعا زیبا بود و سه طرف بنا، از پایین تا سقف، شیشه های رنگی کوچک بود که خیلی چشم نواز بود. فالوده یزدی و شربت و عرقیات خوردیم که خوشمزه بود و دوست داشتم. شنبه شب رفتیم میدان امیرچخماق و ترمه خریدیم، چقدر هنرهای دستی یزد قشنگن، روحم تازه شد. مسجد امیرچخماق که حدود ۵۹۰ سال پیش ساخته شده، خیلی قشنگ بود، هر جایی رو نگاه میکردیم، هنری بود، دیوارهای گلی و خشتی و پر از سوراخ های بزرگ توی سقف برای نورگیری و تهویه. قطاب و حاجی بادوم و سوغاتی خریدیم، بعدش پیاده رفتیم محله چند صد ساله گازرگاه که پر بود از خانه های گلی با دیوارهای بلند و طاق روی خیلی از کوچه ها (ساباط) برای سایه و خنکی هوا اما چون خلوت و ترسناک بود، زود برگشتیم. یکشنبه صبح با خواهرم رفتیم محله فهادان که اونم شاهکار هنر، معماری و آرامش بود. اکثر خانه ها خشتی، چند صد ساله و با کلون و کوبه بودن. کوچه ها، باریک و سقف دار بودن و آب انبار کوشک نو رو ديديم. بعدش رفتیم مسجد جامع که حدود ۳۰۰۰ سال پیش یه قناتی به طول حدود ۱۰۰ کیلومتر از زیرش رد میشده و هنوزم بعضی شاخه هاش آب داره. معماریش مربوط به ۷۰۰ سال پیش با کاشی های معرق به رنگ فیروزه ای، لاجوردی، سفید و آبی بود. آخرین جایی که رفتیم خانه لاری ها بود، واقعا قشنگ بود، پایاب داشت اما خشک شده بود. اتاق آیینه ش قشنگ بود. وسط حیاط، یک حوض خیلی بزرگ بود و دور تا دورش درختهای بلند. سفر یزد خوش گذشت و واقعا ارزششو داشت.
برای مدرسه ی بچه ها، باید چکاپ انجام می دادیم و از اونجایی که نمیدونم چرا؛ پزشک های خصوصی توی مطب شون، این چکاپ ساده رو انجام نمیدن، دیروز مجبور شدیم کله ی صبح بریم شبکه بهداشت. پزشک مسئول، عبوس و کم حرف، بالاخره بچه ها رو ویزیت کرد و برگشتیم. انگار اگر لبخند میزد، اسمشو توی بدها می نوشتن! برای برگشت به خانه، اسنپ گرفتیم و راننده عرض کرد توی سایت های خبری گفتن که مدارس، امسال هم مجازیه. من خوشحال شدم که تلاش خواهرم، برای ثبت نام بچه ها در مدرسه دولتی جواب داده اما فکر کردم چقدر بد می شه اگر بشه. علت رو پرسیدم: گفت خانواده ها می ترسن. دیروز پرونده ی پسر خواهرم رو بردم مدرسه ی جدید و ثبت نامش رو کامل کردم. مدرسه ی قبلی، این همه پول گرفته بود اما کارنامه ها رو مهر و امضا نکرده بود، مجبور شدم توی گرما برگردم مدرسه ی قبلی که خیلی ازش بدم میاد. مدیر خیلی زورش گرفت که باید زحمت بکشه، مهر و امضا کنه، میدونم امسال، مدارس غیر انتفاعی کم فروغ شدن و آمارشون ریزش داشته، چون تجربه ی خوبی نداشتیم پارسال. پارسال 35 میلیون تومان شهریه کلاس سوم دادیم، آذرماه بخاطر آنفلوآنزا، حدود 20 روز مدارس تعطیل بود، دی ماه بخاطر شلوغی، کل بهمن پای پسرمون در مدرسه شکست چون یکی هولش داد و گردن نگرفت و از اسفند هم، مدارس کلا مجازی شد. امسال اما؛ شهریه کلاس چهارم از 45 میلیون شروع میشد تا 80 میلیون تومان! روا بود واقعا؟ پول چی میگیرن این مدارس؟ یک حیاط فسقلی و معلمی که از کلاس اول تا الان عوض نشد (متاسفانه امسال هم خانم ثابت بودن، من همیشه میگفتم تا دیپلم با پسرمون میاد بالا). توی مدرسه ی جدید، مادر یک دانش آموز کلاس پنجمی، با خانم ناظم حرف می زد. گفت همسرش در اسکله کار میکرده که پارسال بخاطر جنگ تعطیل شده، 5 ماه بیکار بوده، تازه 20 روزه کار پیدا کرده، اونم کارگری، با حقوق ماهی 16 میلیون تومان!