بخاطر شدت انفجارها و صداهایی که شبها میاد، من این مدت اصلا خواب خوبی نداشتم. دیشب اتاقم رو عوض کردم که بخاطر کنکور بخوابم و سرحال باشم که همون ساعت 10:30 خیلی بد حمله شد و صبح فهمیدم اونطرف شهر رو زدن. از اوضاع جنگ بخوام بگم، متاسفانه اصلا خوب نیست در حدی که سه شنبه شب فکر نمیکردم تا صبح زنده بمونم و این مدت، استرس، خوابم رو مختل کرده. کنکور رو هم با نگرانی حمله شرکت کردیم و در کل کنکور خوبی نبود چون فقط یک ماه براش خونده بودم و این هفته اصلا درست نخوابیدم. کاش اوضاع بهتر بشه. پل بندرعباس به سمت لار رو زدن و خیلی امیدواریم که نیروگاههای برق و منابع آب شیرین رو نزنن چون به شدت هوا گرمه. دیشب برق بخشی از شهر که مورد حمله بود مختل شده بود. دمای هوا تا 54 درجه هم میرسه گاهی و اکثر روزها بالای 50 درجه هست. از امروز باید خوندن زبان رو شروع کنم و خودم رو دلگرم کنم به بهانه های روشنی برای ادامه زندگی. حالم خوبه اما اعتراف میکنم که یک نگرانی دایمی باهام هست. محلش نمیذارم و دارم ادامه میدم مثل بقیه مردم شهر. گرچه آینده مبهمه اما بلا از همه ی مردم دور باشه و امیدوارم این جنگ، به شهرهای دیگه نرسه.