این روزها سریال "سالهای دور از خانه" رو میبینم،به یاد خاطرات قدیم، تلویزیون سیاه و سفید، ضبط قرمز پاناسونیک که روی طاقچه بود و افسون که چقدر این سریال رو دوست داشت، و به یاد اون خونه ی کوچیک ۷۰ متری که مامان هم بود. واقعا که تمام این سالها، چقدر از اون خانه دور شدم. اسکار گاوترین راننده اسنپ تعلق میگیره به دیروزی که البته بلا نسبت گاو که بسیار هم حیوان مفیدی است. دیشب رفتیم پارک و من دیدم هوا انقدر بهتره که میتونم دو رو شروع کنم.توی این مدت،من انقدر توی گرمای بیشتر،رفتم پیاده روی که این دما به نظر من خوب اومد. این روزها کمی چالش مالی داشتیم که من اطمینان داشتم حل میشن. ترید کردن با حساب دمو، خوب پیش میره، خوشحالم برگشتم. اگر قرار باشه درختان مهاجم رو از ریشه قطع کنن،هم شهر لخت میشه هم خراب چون ریشه هاشون واقعا قوی و طولانی هستند. اسباب کشی کمی عقب میفته، اما نگران نیستم،میگذره.