دیروز با بچه ها رفتیم بلوار ساحلی،کیارش کلاس فوتبال داشت و منم مجبور بودم رویا رو هم ببرم،بچه خیلی عرق ریخت. مدام آب میخورد و از این همه ابر، حتی یک قطره باران هم نبارید. میخواستم بعدش برویم کنار دریا که دیدم در توانم نیست. خودم تحمل گرمای خوبی دارم اما گویا خیلیا ندارن. بچه که بودیم حسرت یک کلاس تابستانه داشتیم، بچه های نسل جدید، مدل به مدل کلاس میرن. به سرم زد حقوق بخونم و یکبار دیگر برم دانشگاه، اما مدتهاست بعد از هر انتخابی، ذهنم میپرسه: " چرا؟" و "نتیجه ش چیه؟". چارت درسی، به نظرم جذاب اومد اما این هم مثل رشته های تحصیلی دیگه. دیشب خواب دیدم رفتم روسیه، صرفا رفته بودم یک دوری بزنم که ببینم کدام رشته تحصیلی رو میخوام بخونم، دیدم هیچکدام مناسب من نیست و آینده نداره، تصمیم گرفتم برگردم و اصلا مهاجرت نکنم.برف زیادی اومده بود و وضعیت زندگی دانشجوها مناسب نبود. نبات رو هم در خواب ديدم و توی دلم قضاوتش کردم چرا با ویزای ایتالیا، اومدی روسیه؟ بهرحال امیدوارم توی روسیه خوشحال باشه و همه چیز براش خوب پیش بره. تحقیق راجع به رشته حقوق، تیر خلاص بود به همه دودلی ها و خودخوری ها،گویا برای من، ترید کردن، بهترین آپشن هست.