هوای ابری همچنان ادامه داره اما عجیبه که باد خوبی هم میاد. دیروز انقدر پیاده روی کردم که پاهام درد گرفت. پریوش امروز تعطیل بود و طبق قرارش خوابید تا ۸:۳۰ و گفت خیلی خوبه. من رو اگر بُکُشن هم،دیگه برنمیگردم به سیستم اداری. کاش دلیل محکم تری داشتم برای زبان آلمانی یا روسی، فقط توی رویا خیلی قشنگن. هرچه بیشتر به آخرهای کتاب "عادت می کنیم" نزدیک تر میشم،بیشتر قلبم مچاله میشه،همش از خودم میپرسم:چرا آرزو این کار رو کرد؟. انقدر به تاریخو کتاب‌های صوتی علاقمند شدم که دیشب کلی کانال رو سابسکرایب کردم که حین پیاده روی، گوش بدم. ترید هم خوب پیش میره، دیگه افتادم تو شود اما راستش میترسم با سرمایه واقعی وارد بشم، میترسم باز کال بشم...

+به خودم زمان میدم،همه چیز در بهترین زمان ممکن اتفاق میفته.

+ تاريخ چهارشنبه ۱۷ مرداد ۱۴۰۳ساعت 10:45 نويسنده فاطمه |