دیروز فکرامو کردم و به خواهرم گفتم من واقعا از کل پروژه بازسازی منصرف شدم، کمی با تعجب نگام کرد و توضیح خواست. بهش گفتم اینکه ما بریم یک خانه دیگه، خانه رو بسپاریم به کارگرها در حالی که مجبوریم برگردیم و وسایل رو کم کم بین اتاق ها جابجا کنیم، با توجه به اینکه زمان پایان کار مشخص نیست ( چون عاقلانه ست که کمی بیشتر از برآورد آقای بنا، زمان بذاریم) و همچنین هزینه واقعا زیاد کندن کل کف خانه( درحالی که فقط کف اتاق خواب ها، موزائیک هستند اما با موکت، کاملا پوشانده شده ن و کف آشپزخانه و پذیرایی، سرامیک های سفید و سالم هستند)، منو کلا از یک دست کردن سرامیک های خانه منصرف کرد. اینکه هنوز بعد از یک هفته وسیله نچیدیم و هنوزم آشپزخانه و اتاق خواب پر از وسایل هست، خسته مون کرده. قرار شد فعلا بعضی کابینت ها رو تعمیر کنیم و یکی دو تا بدیم بسازن. کتابخانه رو تعمیر و محکم کنیم و رنگ اتاق خواب ها رو خودمون انجام بدیم، پذیرایی رو بدیم نقاش. پروژه ماشین خریدن، هنوز مونده، کمی استرس رانندگی دارم اما میخوام انجامش بدم.