دیشب خواب دیدم که برای لوکزامبورگ اپلای کردم، کشوری که یک زمانی، قلبمو میلرزوند چون چند زبانه بود. برای من، یادگیری زبان های دیگه، همیشه یک چالش هیجان انگیز بود مخصوصا اینکه با هم بخونمشون و برام رویا بود که به چند زبان در آن واحد حرف بزنم. این تابستان، دو تا اسباب کشی داشتیم و واقعا روزهای سختی رو گذروندیم و چند ماهه که سراغ زبان نرفتم. ايده یادگیری چند زبان از یک سریال توی ذهنم شکل گرفت. یک رئیس پلیس بلژیکی(سباستین)، با همکارای تیمش، هم آلمانی حرف میزد هم فرانسه و من محو تماشا بودم که چطور ممکنه یک نفر، اینقدر مسلط باشه. دلم لک زده برای یک خونه منظم و چیده شده که البته داریم بهش نزدیک میشیم.