رویا رو گذاشتم School. به تیچرش، دو تا نقاشی کوچولو دادم که رویا براش کشیده بود. خوشحال شد. از حافظه بچه‌ها تعجب می کنم، فکر می‌کردم حتما این دو تا کاغذ پاره رو یادش رفته اما جوری توی پله ها منو نگهداشت و گفت برگردیم خونه که موندم. لبخندش دیدنی بود وقتی فهمید نقاشی ها رو گذاشتم توی کیف. هوای بندرعباس ابریه اما خبری از بارون نیست. وقتی می‌خونه: پاییز اومده پی نامردی، دقیقا منظورش چیه؟ برای مدرسه کیارش، سرویس گرفتیم چون هزینه اسنپ میشد ماهی ۴ میلیون، سرویس میگیره ۱،۳۰۰. به آموزشگاه رویا نگاه می کردم و دیدم آرزومه یه آموزشگاه زبان بزنم اما با این وضعیت، اصلا نمیدونم کی میتونم دوباره زبان بخونم.

+ تاريخ چهارشنبه ۴ مهر ۱۴۰۳ساعت 9:17 نويسنده فاطمه |