تخت ها دیروز با قطار بار رسیدن. دو تا تخت دو طبقه از تهران سفارش داده بودیم. با پروسه ارسالش اذیت شدیم اما امروز دو تا نصاب اومدن و امشب بعد از سه ماه، روی تخت هامون میخوابیم. کارها عقب افتاد چون میخواستیم همه رو خودمون انجام بدیم گرچه من اکثر اوقات مخالف بودم اما هفته پیش در یک اقدام ضربتی، نصاب پرده آوردیم. دقیقا روزی که گند زدیم به پرده آشپزخانه که زبرا هست. وسایل اضافه خانه رو کم کم دارم مفت تو دیوار میفروشم. آدم های نفهم هم گیرم میفتن که میگذرونم. پروسه فروش غذا به سرم افتاده و این روزها، خیلی غذاهای جدید درست میکنم و بعد از سالها، با آشپزی خوشحالم. امروز کوفته تبریزی درست کردم که خوب شد. رنگینک خرما هم خوشمزه شد. مبل های بافی هم امروز رسیدن، لعنتیا عجب چیزی ان. زبان هامو دارم گوش میدم و منتظر فرصتی ام که تخصصی تر یادشون بگیرم. از بین همه زبان ها، من روسی رو ترجیح میدم و واقعا آرزومه برم روسیه و مدتی اونجا زندگی کنم. کاغذ دیواری و لوستر مونده که رفت برای سفر بعدی تهران. با کالری شماریِ اپلیکیشن کرفس، کم خوری رو شروع کردم که وزن کم کنم و عجیب با کالری شماری حالم بهتره.