امروز کلاس زبان ترکی داشتم، دلم میخواد معلمشو روی کاغذ بکشم و پاره پوره ش کنم! خیلی بدقولی کرد که جلسه مون تشکیل بشه و منم واقعا عصبانی ام امروز. بعد از کلاس، خیلی تمیز به زمین و زمان فحش دادم و وسطشم می رقصیدم و میخندیدم و بچه ها هم می خندیدن اما فقط خودم میدونم چمه، راستش حتی خودمم نمیدونم چرا انقدر عصبانی ام. معلم های زپرتی با این متدهای درس دادن مزخرف شون! کاش تو یکی می موندی، کاش می شد بمونی، دلم یکیو میخواد باهاش بخندم. دیشب خواب دیدم با یه عشق قدیمی رفتم خوزستان، یه اکیپ بودیم. بالاخره رفتم تو بغل عشق قدیمی م، کاری که تو بیداری هرگز نکردم. دلم یه بغل گنده و گرم میخواد...