این هفته مهمان داریم، برادرم با خانومش و دخترش اومدن. امروز رفتن قشم و اصلا تجربه ی خوبی از خرید نداشتن. قیمت ها بالا بوده و کلا خوششون نیومده بود. من آدم درونگرایی هستم و داره بهم سخت میگذره. فرهنگ هامون خیلی متفاوته، اونها شلوغ و پرسروصدا هستند، من هیچوقت آدم نشستن و حرف زدن نبودم، بيشتر گوش میدم و با آشپزی مشغولم. چیز کیک درست کردم که گفتن خوب شده. زبانام رو خیلی کم گوش میدم و رژیم رو تعطیل کردم، آخر هفته باز به برنامه هام برمیگردم. دلم سکوت و آرامش میخواد، هیچوقت نتونستم با برادرام از یه حد بيشتر گرم بگیرم اونم بخاطر باباست. طرز فکرمون متفاوت هست و دیگه جایی برای اثبات چیزی نیست. اصلا زندگی یعنی پذیرش افکار مخالف. توی رویام یه کمپر میخرم و باهاش میرم مسافرت و زبانامو میخونم. شاید منم یه روز مهاجرت کنم، شاید نظرم عوض بشه، کسی فردا رو ندیده...