هوای بندرعباس به قدری خنک و بهاری شده که برامون عجیبه. پنجره ها رو باز کردیم و باد خنکی توی خونه پیچیده. گویا خیلی شهرها، برف اومده و قطعا روی هوای بندرعباس مؤثره. مادر زن برادرم دیروز غروب فوت کرد، چند هفته پیش سکته کرد و هوشیاریش رفته بود روی ۳ اما برگشت. این ۲۰ روز، خیلی اذیت شد. از اونجایی که ایلام زندگی می کنند، برادرهام باید برای خاکسپاری برن. گویا ایلام هم برف میاد و جاده ها یخبندان هستند، مثلا گردنه ی همدان که طبق معمول، زنجیر چرخ می‌خواد و زمین لغزنده ست. ما به تسلیت ساده اکتفا کردیم، همسر برادرم که چند ساله به فشار خون بالا مبتلا شده، باز هم فشار خونش رفته بالا و با آمبولانس بردنش بیمارستان. دیروز اولین روز تمرین رانندگی بود، خواهرم نشست و من همراهش رفتم که هم گوش بدم و هم تمرینشو ببینم. امروز نوبت تمرین من بود اما ماشین خراب شده و کنسل شد. از حجم بلد نبودن بگم که من اصلا جای کلاج و ترمز رو نمی‌دونم. یک صفر کیلومتر واقعی که به شدت نقاب زده چون نمیخوام به ترسم پا بدم و میخوام انجامش بدم و یاد بگیرم، حتی درموردش حرف هم نمی‌زنم. مربی آدم وارد و با تجربه ایه و میدونم میگذره و اوضاع بهتر میشه و منم یاد میگیرم. اوضاع یاد گرفتن زبان ها با اپلیکیشن جدید LingQ خیلی بهتر بود، خیلی زیاد دنبال چنین چیزی بودم که نوشتار رو هم یاد بگیرم. براش شدیدا خوشحالم.

+ تاريخ دوشنبه ۲۲ بهمن ۱۴۰۳ساعت 11:16 نويسنده فاطمه |