این چند روز، حس میکنم یک حفره توی قلبم‌ پیش اومده که هیچوقت خوب نمیشه، شایدم چون خودم نمی خوام فراموشش نکنم. غم و شوک سوال درمورد آینده م و اینکه هیچ تلاشی برای رسیدن به آرزوها و اهدافم نمیکنم، انقدر برام زیاده که به طرز عجیبی مدل زندگیم عوض شده. چند شبه کم میخوابم، به شدت زبان میخونم. انگار میخوام خودمو غرق کنم که فراموش کنم چی شنیدم. این روزها، غمگینم و پرکار. به شدت می دو ام. برنامه ی فوق سنگینی برای زبان هام نوشتم اما تلاش می‌کنم بهشون برسم. میخوام تمام تلاشمو بکنم که با استمرار، به زبان هام مستر بشم و برم سراغ تدریس و استقلال مالی و زندگی دلخواه.

+ تاريخ سه شنبه ۳۰ بهمن ۱۴۰۳ساعت 22:4 نويسنده فاطمه |