دیروز برای سبزه عید، عدس آب کردم. بار اولمه که میخوام خودم سبزه عید سبز کنم. این روزها با فرانسه خوشیم. یک سایت پیدا کردیم به اسم "لیموناد" و خانم "نیلوفر متشابهی"، کتاب تکسی رو عالی درس میده، همه ی جزئیات رو میگه و تدریسشم رایگانه. همزمان دارم با کتاب منشن، آلمانی هم میخونم. میخوام روسی رو هم اضافه کنم، کتاب روسیم رو که ورق زدم، آه حسرت کشیدم که دقیقا درس ۷ که رسیدم به متن های کوتاه و بلند روسی، یادگیری رو متوقف کردم چون فکر می کردم اصلا خوب نیستم و هرگز نمیتونم با این مدل درس خوندن، روسی یاد بگیرم، درحالی که یادم افتاد اولین معلم روسیم، توی جلسه سوم بهم گفت اینکه من میتونم همه حروف روسی رو کاملا درست بخونم، خودش عالیه. یکی از آرزوهای بزرگم، خوندن کتاب به این زبان هاست. هوای بندرعباس گرم شده و عطر درخت های بهارنارنج، آدم رو سرمست میکنه ، درخت هایی که توی اردیبهشت، توی شیراز، شکوفه میدن. امروز دومین جلسه آموزش رانندگیم رو با یک خانم رفتم، به شدت خسته م اما نوع آموزش این خانم که از خوش شانسی پیداش کردم، زمین تا آسمان با قبلی فرق داره. دارم امیدوار میشم به رانندگی. امید به زندگی یعنی سبز شدن برگهای جديد سانسوریا و ریشه زدن پتوس هام توی آب و دیدن متن زبان هایی که بلدشون نیستم و بهم میگه هنوز زبان جدیدی برای یادگیری وجود داره.