عدس هایی که برای سبزه عید کاشتم، مسابقه لاک‌پشت ها راه انداختن. انگار با هم قرار گذاشتن که سبز نشن، احتمالا فکر میکنن تا سیزده به در وقت دارن. هوای بندرعباس، گرم شده، گرچه باد میاد اما کولر لازمه. نمیدونم این همه مسافر، با چه دلِ خوشی، این همه راه میان جنوب، جاده ها و خيابان های بندرعباس شلوغه و قیمت های بازار کمرشکن. هفته ی پیش، کمی ماهی و میگو خریدیم، شد ۴ میلیون تومان. گوشت گوسفند شده ۷۸۰ هزار تومان و هرچی می‌خریم، جوری گرونه که شاخ درمیاریم. خواهرم از تهران چایی خریده بود ۶۵۰ و حالا شده ۷۵۰ هزار تومان. باورم نمیشه، یک کیلو چایی فله از کف بازار تهران شده ۷۵۰ هزار تومان. نمیدونم مردم با گرانی چکار می کنن. توی بهمن پسته خریدیم ۹۸۰، الان همون پسته شده ۱۲۰۰. من اهل غر زدن نیستم اما امشب از گرانی ها نگرانم. من خودمو با زبان هام زنده نگه داشتم، نقطه های امیدی برای فرداهام. از همسایه های این ساختمان اصلا راضی نیستیم و داریم اذیت میشیم، حتی آخر سالی، به فکر جابجایی افتادیم. دو تا از برادرهام قرار گذاشته بودن که برای تعطیلات نوروز، با خانواده هاشون بیان اینجا و ۵ روز بمونن که برنامه شون جور نشد. من اصلا آمادگی روحی مهمان رو ندارم.

+ تاريخ یکشنبه ۲۶ اسفند ۱۴۰۳ساعت 0:16 نويسنده فاطمه |