از سایت های تدریس آنلاین زبان، فقط یکی شون فعال و در دسترسه و بقیه شون کار نمی کنن. تصمیم گرفتم با موسسه سفیر، قرانسه و با آموزشگاه اسپیکان، آلمانی بخونم و فکر کردم میتونم با A1 تدریس کنم که دیروز بهم گفتن در حد B2 میخوان. برای تدریس زبان انگلیسی هم خواستم از موسسه سفیر، TTC بگیرم که سایت مذکور گفت جذب مدرس انگلیسی ندارن. به این نتیجه رسیدم که بازار تدریس زبان، اونطوری که جذاب به نظر میرسه، کار نداره. پیج اینستاگرام هم به دلیل عدم علاقه به Social media و تایم زیادی که ازم می گیره، مناسب من نیست. خلاصه که، با آرامش، گذاشتمش کنار. به عنوان جایگزین، به دورکاری فکر کردم. Remote nomad jobs بهم پیشنهاد Translator بودن رو داد اما اونم Native یا Fluent میخواد و مساله اینه که باید بری اونجا کار کنی. این مدل شرکت ها، International هستند که گرچه رویای من هستند، اما مناسب من نیستند. میدونم تدریس حضوری هم پول توش نیست، خلاصه اینکه فعلا هیچ ایده ای ندارم و موندم اما نقاشی هام، حالمو خوب نگه داشته. خواهرم گفت برای دکور راهروی خانه، سه تا نقاشی بکشم که قاب کنیم. از پیج khatchin.art سه تا نقاشی پیدا کردم و دیشب طرح یکی شون رو کشیدم. من سبک Zenart و Doodleart رو هم از همین پیج پیدا کردم. این روزها با زبان روسی خوشم، صبح ها زبان میخونم و غروب ها، یا نقاشی میکنم یا تمرین رانندگی دارم. مربی جدید، آرامش خوبی داره اما خیلی حرفه ای نیست. به این نتیجه رسیدم که همشون همینن و قرار نیست باهاشون حرفه ای بشم. مربی ها فقط اصول پایه رو میگن و حرفه ای شدن، زمان می بره. چند روزه که یک گنجشک، بالای پنجره ی اتاق خواب من لونه کرده و با طلوع صبح، شروع به جیک حیک و پرواز میکنه و صداش برام دوست داشتنیه. دیشب فوتبال بارسا دورتموند رو دیدم و فکم از دورتموند افتاد، لعنتی تو انقدر پتانسیل داشتی و رو نکرده بودی؟ استون ویلا هم از خجالت پاریسن ژرمن دراومد که اونم شگفتی بود. فوتبال پرسپولیس رو دیگه دنبال نکردم، بره برای لیگ بعدی. این روزها کارتون وروچک و ادر نجار رو می بینم و حسابی می خندم، به یاد قدیما که چقدر برف میومد و به یاد این تصویر آلمان که چقدر دوست دارم برم ببینمش.