این روزها در تلاشم یک مربی پیدا کنم که باهاش پارکینگ رو یاد بگیرم، دو تا مربی خانم جا زدن و با یک مربی آقا، دو جلسه تمرین گرفتم که عشق گاز دادن بود و کلاساشو بسته بود زیر یکساعت. دیروز حرص خوردم چرا این مربی های زن، انقدر ترسوان، طرف به قول خودش ۱۴ ساله مربیه، یه ذره شیب رو نمی‌تونه بیاد بالا. خواهرمم گفت چون تازه کاره، نمی‌تونه یادم بده‌. دیروز رفتیم کاغذ دیواری و ماربل شیت سفارش دادیم که سالن پذیرایی و آشپزخانه رو خوشگل کنیم. به فکر تاسیس یک شغل افتاديم که براش خوشحالم. بعد از چند ماه، بالاخره فهمیدم چجوری توی یوتیوب، create content کنم. فرانسه خیلی آروم پیش می‌ره اما زبان سختی نیست برام. هنوز بین فرانسه و روسی و آلمانی، روسی بعد آلمانی و آخرش فرانسه. تراکتور، قهرمان لیگ شد، فاک! توی بازی های یک چهارم لیگ قهرمانان اروپا، آرسنال یک هیچ از پاری سن ژرمن خورد و خوشحالم کرد، اما خب بارسا اینتر هم رسما همو درنوردیدن. هیچوقت فکر نمی‌کردم اینتر، اینقدر خوب بازی کنه. آخرش نفهمیدیم این بچه‌های ما، این ویروس ها رو از کجا میارن، چیه این همه سرماخوردگی؟ انبه سبز اومده، امروز صبح خواهرم‌ گفت برای فلانی درست کنیم، گفتم ول کن بابا، بندرعباس خرد شد، طرف یه زنگ به ما نزد. اما دوست دارم برای برادرام درست کنم، این مدت واقعا محبت داشتن.

+ تاريخ یکشنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۴ساعت 9:6 نويسنده فاطمه |