امروز پنجمین روزیه که حامد خوابه و با پدر و خواهرش حرف نزده. داریم به صورت عادی زندگی می کنیم اما با نگرانی و فکر مشغول. خوشبختانه دیروز، علائم حامد خیلی بهتر بوده. ۴ ساعت دستگاه ها رو از بدنش قطع کردن تا عکس العملش رو ببینن و قراره امروز به مدت ۶ ساعت، دستگاه هاشو قطع کنن. گویا روال اینه که قدم به قدم‌، پیش می‌رن. اگر بدنش به قطع دستگاه ها، عکس العمل مثبت نشون بده و خودش بتونه تنفس کنه (که تا الان خوب بوده) ، به هوشش میارن و احتمالا وارد بخش می‌شه و این یعنی گذر از سختی. صدای هانیه، بعد از مدتها، دیشب خوشحال بود و بهم گفت: عمه خیلی خوشحالم که حال حامد داره خوب میشه.

پی نوشت یک: صمیمانه از محبتتون ممنونم، از اینکه کنارم هستین و احوالپرسی می‌کنین، راستش خیلی برام ارزشمنده. امیدوارم خوبی هاتون به زندگی تون برگرده.❤️

پی نوشت دو: این گزارش ها، صرفا بابت دلخوشی خودمه از روند بهبود حال حامد دوست داشتنی مون که فعلا خوابه اما به شدت داره می‌جنگه برای زندگی‌ش. براش دعا کنید.

پی نوشت سه: این روزها خیلی دل نازکم. به وبلاگ هاتون سر میزنم اما ببخشید که اون آدم سابق نیستم. راستش توان شنیدن و خوندن خیلی از جملات عادی و روزمره و گذاشتن حتی ایموجی های خنده دار رو ندارم. اتفاقی که بعد از انفجار بندرعباس هم افتاد. مطمئنم بهتر میشم. ممنونم که درک می‌کنین.

+ تاريخ دوشنبه ۵ خرداد ۱۴۰۴ساعت 8:10 نويسنده فاطمه |