روزهای گرم و آرامیه. زندگی در بندرعباس دوست داشتنی و خلوت، به خوشی میگذره. دیروز دمای هوا 53 درجه بود، بیشترترین دمایی که تا حالا دیده بودم. حدود 20 سال پیش که شهرکرد دانشجو بودم، دمای هوا تا 53 درجه کاهش پیدا کرده بود که در نوع خودش بی نظیر بود. امسال همه ی تلاشمو کردم که از یکی از دانشگاههای ترکیه پذیرش بگیرم که موفق نشدم. میخواستم برم اما انگار زندگی نمیخواست. در جهت پیدا کردن یک شغل، به فکر افتتاح کار خودم هستم و دنبال ملک مورد نظر اما کرایه و پول پیش املاک تجاری اونقدر بالاست که فعلا دست نگه داشتم. پریشب رفتم آموزشگاه زبان نزدیک خونه و یک فرم تدریس پر کردم. دیشب بهم زنگ زدن و گفتن که فرم، در ارزیابی اول موفق بوده. منم آزمون کتبی دوره ی TTC رو شرکت کردم و قبول شدم( 73 از 100). برای فردا آزمون شفاهی رزرو کردم و با کمک ChatGPT دارم روی سوالات احتمالی کار میکنم. این روزها، بدنسازی رو اضافه کردم و پادکست چنل بی رو میخوام گوش بدم. توی این مدت یک سفر چند روزه رفتیم تهران و امان از گرما و بی آبی. پارک ژوراسیک، جذابیت قبلی رو نداشت و آفتاب خیلی تیز بود. شوک فرهنگی و رفتاری خانواده، برامون خیلی زیاد بود. رفتم محله ی بچگیام و به خودم افتخار کردم که توی اون محیط نموندم.