جلسه ی اول مصاحبه ی TTC بخاطر قطع برق، افتاد دیروز که خوشبختانه من Pass شدم و امروز صبح Orientation session برگزار شد و من فهمیدم کار سختی، پیش رو دارم و کاملا جدی باید تلاش کنم تا آزمون دموی TTC رو قبول و تیچر بشم. دیروز به من Kids رو پیشنهاد دادن و منم تعلل نکردم، قبول کردم و میخوام روی Accent م کار کنم و همچنین چند تا Teaching Plan تمرین کنم که برای دمو، استرس نداشته باشم. امروز رفتم باشگاه و متاسفانه مربی خوشرو نیومد و مجبور شدم با همون مربی سرد و بی تفاوت تمرین کنم، اما تصمیم گرفتم یک باشگاه دیگه رو Try کنم. من سالهاست آرزو دارم وزن کم کنم اما موفق نمیشم. از یک ماه و نیم پیش، فقط صد گرم کم کردم، وزنم رو دوست ندارم اما تثبیت شده، شاید هم با وزن تثبیتم باید خوشحال باشم و خودمو همینجوری بپذیرم. آخر هفته تولد خواهرزاده م هست و منم میخوام فینگر فود درست کنم، کیک رو امروز سفارش داديم اما تعداد مهمان هامون فیکس نشده. دیشب رفتیم بازار، تم و وسایل تولد خریدیم، هوا داغ بود، بازار خلوت و مغازه دارها بیکار بودن. بعد از چند سال، دیشب گرمی هوا برام زیاد بود، تازه فهمیدم چرا مردم بیرون نمیان، حتی ساحل هم گرم بود. توی خونه، میوه و گوجه خشک کردم و خوب دراومد. توی پارک، با دختر زیبایی حرف زدم که یکی دو سال پیش، گربه ش با موتور تصادف کرده بود و مرده بود، وقتی راجع بهش حرف میزد، هنوزم گریه میکرد. گفت تروماش سنگین بوده و عذاب وجدان رهاش نمیکنه. با خودم فکر کردم ما آدم ها، چه بارهای غمی رو به دوش میکشیم، اگر با خودمان مهربان تر باشیم، دنیامون قشنگ تر و آرام تر میشه.