دیشب با دختر خواهرم رفتیم آرایشگاه نزدیک خونه. هوا واقعا گرمه و به زحمت تونستیم بریم داخل آرایشگاه چون بسته بود و مشتری نداشت. از خانم آرایشگر خواستم که موهای منم مرتب کنه. حین کوتاهی خیلی حرف زدیم. گفت دو تا پسر داره و دقیقا مثل من متولد 1364 بود اما سرنوشت هامون خیلی فرق داشت. گفت اگر برمیگشت به زمان عقب، هرگز ازدواج نمی کرد یا در این صورت صد در صد بچه دار نمی شد. راستش هیکلشو که دیدم، باز هم چاقیم به چشمم اومد و همون دیشب تصمیم گرفتم رژیم بگیرم و کمی وزن کم کنم. موهام کوتاه شد و قیافه م خیلی عوض شد و حال دلم خیلی بهتر. غروب رفتم پیاده روی و 6 دقیقه آرام دویدم. هوا به شدت گرم بود و حس میکردم دارم بخار می شم. امروز از زندگی مرخصی گرفته بودم و دلم میخواد یه فیلم ببینم.

+ تاريخ چهارشنبه ۲۱ مرداد ۱۴۰۵ساعت 22:30 نويسنده فاطمه |