ماجراهای زیر، مربوط به چهار خانواده ی متفاوت از آشنایان و دوستان است که از بهزیستی بچه گرفته اند:
مورد اول: یک زوج حدودا 50 ساله است. آقا دچار کم شنوایی است و خانم کارمند دچار لوپوس و ملزم به استراحت شدید در منزل. بعد از چند سال دوندگی و انتظار، دو برادر هفت و یازده ساله از بهزیستی گرفته ن که 6 ماه به صورت آزمایشی کنار هم زندگی کنن و اگر اوضاع خوب پیش رفت، این دو پسر رو به سرپرستی قبول کنن. در همان روزهای اول، متوجه فحاشی و دروغگویی پسرها شده ن و تقریبا پشیمان. مادر اصلی پسرها مریض و پدرشان معتاد است.

مورد دوم: یک زوج جواب حدود هفت سال پیش، یک پسربچه نوزاد رو به سرپرستی گرفته ن. از قضا، پسر اوتیسم داره. رابطه ی زوج خیلی خراب و پسر هم نیازهای خاص خودش رو داره مثلا مدرسه ی خاص، ویزیت مرتب دکتر، روانشناس، گفتار درمان و رفتارهای خاص مثل کتک زدن مادرش.

مورد سوم: زن دایی یکی از همکاران سابق خودم، یک دختر 5-6 ساله از بهزیستی گرفته بود که فقط دو ماه نگهش داشت و بعدش بچه رو به بهزیستی پس داد چون می گفت دخترک دایم جیغ می زد و فحاشی میکرد و وسایل خانه را می شکست. این ماجرا باعث شده بود کل فامیل شون از سرپرستی بترسن.

مورد چهارم: یک مادر تنها که از همسرش جدا بود، حدود 20 سال پیش یک نوزاد دختر از بهزیستی گرفته بود. دختر گویا هایپره. از 6-7 سالگی علایم جنسی و تمایل به جنس مخالف نشون داده و همون موقع صورتشو آرایش می کرده. حالا دخترک به شدت بی مرزه در این مورد و علاوه بر اون، دست بزن هم داره. با همه ی آقایان حتی محرم تیک می زنه و شوهر مادرش که اونم دو بچه داره، جرات ورود و نزدیکی به مادرشو نداره چون دختر جوان، خیلی خوب ناپدریش رو کتک می زنه. توی این سالها همه به مادرش میگفتن بچه رو ببر بهزیستی و پس بده، مادر به شدت مخالف بود. الان اما پشیمون شده اما گویا بهزیستی فقط تا 18 سال بچه رو پس می گیره و دیگه برای پس دادن بچه دیر شده.

+ تاريخ سه شنبه ۲۷ مرداد ۱۴۰۵ساعت 15:56 نويسنده فاطمه |