ناخن خواهرزاده م برای بار چندم خورد به جایی و آسیب دید. خیلی گریه کرد و ترسید و نذاشت کوتاهش کنیم. خیلی براش فیلم های خنده دار بازی کردیم، وسط اشک ریختن خندید اما بازم راضی نشد که ناخنش رو کوتاه کنیم. برادر 10 ساله ش بهش گفت: "از کجا میدونی درد داره، وقتی هنوز امتحانش نکردی؟"؛ جمله ی عمیقی بود. منو به این فکر انداخت که چقدر از ترس، بعضی کارها رو شروع نکردم؟ من توی زندگیم زیادی محتاط و بعضا ترسو بودم. گاهی تصوراتم بزرگتر از اتفاق بدی بوده که هیچوقت نیفتاده. این روزها فکر می کنم باید شجاع تر باشم و برم تو دل کارها. داریم فکر می کنیم این بار اگر بریم سفر، از خانواده بخوایم که بیان همون شهر و ببینیمشون مثلا شیراز، یزد یا کرمان. برای شیراز دیر به ذهنمون رسید که بهشون بگیم اما برنامه چیدیم دفعه بعد بهتر عمل کنیم.
پی نوشت 1: یک چالش جدید رو امروز شروع کردم که دارم تلاش می کنم خوب پیشش ببرم. دلم میخواست اینجا به یادگار برای خودم بنویسم: قوی باش، نترس و انجامش بده. ارزششو داره که چالش های جدید رو شروع کنی و تلاشتو بکنی. این خوده زندگیه...
پی نوشت 2: امروز کلی نقاشی جدید از اینستاگرام اسکرین شات گرفتم که کم کم انجام شون بدم. چند ماهی هست که با مداد طراحی می کنم، خیلی زیاد نقاشی نمیکنم اما همین حد کم، به شدت روحمو آروم میکنه.