دوشنبه صبح زود از یزد زدیم بیرون و بعدازظهر رسیدیم تهران. این چند روز، دیدار خواهر برادرا تازه شد. امروز با خانواده برادرم رفتیم پارک جنگلی چیتگر که راستش گرچه خیلی قشنگ بود اما من اصلا راضی نبودم این همه راه رو بریم چون برگشتنی دو ساعت توی راه بودیم. میشد این تفریح کوچک مسخره رو جایی نزدیک تر برگزار کنیم. رتبه ی کارشناسی ارشد من با کمال ناباوری شد ۶۰۰. من قصد انتخاب رشته نداشتم چون کلا از دانشگاه رفتن پشیمون شده بودم اما با شروع دوباره جنگ، امروز صبح انتخاب رشته کردم. این روزها دلم شکسته و عمیقا غمگینم اما نقاب زدم چون نمیتونم بروز بدم. دلم میخواد زودتر برگردیم بندرعباس، اما متاسفانه امروز ماشین مون آسیب دید، باید درستش کنیم بعد برگردیم شهر خودمون. دلم برای خونه ی خودمون خیلی تنگ شده.