یکشنبه صبح؛ از تهران به سمت یزد برگشتیم، چون مسیر تهران تا بندرعباس خیلی طولانیه. متأسفانه کولر ماشین خراب شده بود و گرما حسابی اذیتمون کرد. شب رو توی یزد موندیم و گاز کولر رو شارژ کردیم. دوشنبه صبح زود راه افتادیم، اما بنزینمون کم بود و سهمیه کارت هم تموم شده بود. توی استان کرمان، کارت‌های جایگاه‌ها رو جمع کرده بودن و بنزین آزاد هم پیدا نمی‌شد. چند جایگاه رفتیم و از چند نفر کمک خواستیم، ولی کسی کمک نکرد و مجبور شدیم تا حاجی‌آباد رانندگی کنیم. از اونجایی که حاجی‌آباد توی استان هرمزگانه، مطمئن بودیم بنزین پیدا می‌کنیم یا می‌تونیم قاچاقی بخریم. توی حاجی‌آباد بنزین آزاد زدیم؛ جالب اینکه همون روز، آخرین روز بنزین آزاد لیتری ۵ هزار تومان بود و از فرداش شد ۱۰ هزار تومان! توی شهر بابک، بستنی و پنیر محلی خریدیم و توی حاجی‌آباد هم خرمای خنیزی، خاصویی و رطب گرفتیم که واقعاً تازه، درشت و خوشمزه بودن. دیدن این همه مدل خرما برام جالب بود. حدود ساعت ۵ به بندرعباس رسیدیم. بعد از سفر، دو روز به‌شدت خوابیدم، چون ویروس گرفته بودم و سردرد شدیدی داشتم. راستش سفر تهران خیلی باب میلم نبود؛ هم مسیرش خیلی دوره و هم تفاوت فرهنگی رو زیاد احساس کردم. دیشب هم تعمیرکار آوردیم چون پمپ تخلیه ماشین لباسشویی کار نمی‌کرد! دارم تلاش می‌کنم دوباره به زندگی برگردم و بیفتم روی روال. حالا هم درگیر فکر کردن به جابه‌جایی خونه و راه‌های بیشتر کردن سرمایه هستیم. تمرین رانندگی رو هم دوباره شروع کردم؛ آهسته پیش می‌ره، ولی ناراضی نیستم. هنوز نمیدونم اگر ارشد قبول شدم، برم دانشگاه یا نه. ارشد اصلا با اهدافم جور نیست اما از طرفی دلم یه چالش جدید هم میخواد. هوای تهران و یزد خیلی از بندرعباس خنک تره اما بندرعباس رو خیلی بیشتر دوست دارم؛ بخاطر خلوتی و آرامش محضش.

+ تاريخ پنجشنبه ۱۹ شهریور ۱۴۰۵ساعت 11:4 نويسنده فاطمه |