از قشنگی های زندگی توی بندرعباس، همزیستی با مرغ های دریایی و ماهی هاست. نزدیک خانه ما چند مرغ دریایی لانه دارند. روزی چند بار به لانه‌هایشان سر می‌زنند و جالب اینجاست که وقتی دارند برمی‌گردند، آن‌قدر توی آسمان سروصدا می‌کنند که انگار همه محله باید بفهمند که «ما برگشتیم!». انگار دارن آدم ها رو صدا میکنن و یک جور سلام‌ و علیک روزانه با محله دارند. چیز دیگری که برایم جالب است، ماهی‌های ریزی هستند که خیلی وقت‌ها در آب جوی‌ها و رودخانه‌ها می‌بینم. اولش برایم عجیب بود که چطور ممکن است در چنین آبراهه‌هایی، این‌همه ماهی کوچک زندگی کنند. شاید برای خیلی‌ها چیز مهمی نباشد، اما من هر بار که می‌بینمشان، تعجب میکنم از این ماهی فسقلی ها که خوشحال شنا میکنن. کافیه از خونه بیرون بیایی، چند قدم راه بری و به آب یک جوی نگاه کنی یا سرت را بالا بگیری و ببینی چند مرغ دریایی دارند با سروصدای زیاد، به سمت لونه‌هاشون برمی‌گردند. اینها قشنگی هایی هستند که هر روز اطراف من اتفاق میفتن. شاید اگر یک روز از بندرعباس دور شوم، بیشتر از عکس‌های ساحل و منظره دریا، همین چیزهای کوچک یادم بماند...

پی نوشت: این روزها به رفتن فکر میکنم...

+ تاريخ جمعه ۲۰ شهریور ۱۴۰۵ساعت 23:12 نويسنده فاطمه |